بی تو...

 

 

 اشک شب نشسته به خاکستر

  چشم اختران سحر مبهوت 

 لحظه ها چو جاده بی عابر 

 جاده ها چو مرده بی تابوت

سایه در سکون سکوت آرام

منتظر نشسته که روز آید 

 شاخه در ستوه ز بی برگی

 مات رفتن شب را پاید

پهنه دلم همه ناهموار 

 دوستی و دشمنی از هم دور

 هر که پا نهاده در این ویران 

 هر که دل سپرده بر این رنجور

زان میان اگر که گلی بشکفت

دیدمش که خنده خاری بود 

 در سرشک من زده راه خون

بر سپند من شده رقص دود

خسته ام ز گشت و گذار شب 

 از گذار من شده شب ولگرد 

 هر چه در من است چو من در تب

هر چه در شب است چو شب دلسرد

نه شکفت روشن آغوشی

 که نیاز خویش بیارایم 

 نه نوید پاسخ خاموشی

که ندای بسته گشایم 

 روز اگر به خار نگاه من

گلرخی به مهر نتابد رخ

شب به جستجوی دو چشمم نیز

 برق چشمم پنجره ها پاسخ

با رگم گرفته خیابان مهر 

 هر دو خامش و تهی از خونند

گه در این دوانده سگی آواز

که در آن گرفته غمی پیوند 

 بر درخت خشک همه رفته

خشک مانده شیوه لبخندم 

 برگی از دریغ نمی افتد 

 تا نسیم فکر بر آن بندم

 گر نوازشم ز خیالی نیست 

 بادیه نشین شده پندارم

 گر مرا نیاز به رنگ و بوست

اینک او بهار طرب زارم 

روزی که تو را دیدم :

 روزی که تو را دیدم آن روز چه زیبا بود

فردای قشنگ من در چشم تو پیدا بود

در پیش تو احساسم خوش تر ز شب باران

پیغام سحر بود و ختم شب یلدا بود

آن روز به هر گوشه از کوچه ی دل رفتم

انگار که تصویری از روی تو آنجا بود

امروز در این خلوت با یاد تو می خوانم

 

روزی که تو را دیدم آن روز چه زیبا بود

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٧ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره .

دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره .

 بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی .

 دیگه دوست دارم واست رنگی نداره ..

و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه

 تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری

 و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشک

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی...

 

 اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت

 تا روی ساحل پیش آمدند.

 دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٦ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

باور کن که دوستت دار م ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دار م .... ای امید و آرز وی من ، دنیای من دوستت دار م.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دار م.... ای تو فصل بهار م ، همیشه یار م ، همدم این دل پاره پاره ا م دوستت دار م.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبود م ، هستی و تار و پودم دوستت دار م.... ای تو طلوع زندگی ا م ، ناجی لب تشنگی ا م دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ا م ، همیشگی ا م ، ماندنی ا م دوستت دار م.... دوستت دار م

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 زندگی ادامه داره حتی وقتی تو نباشی

اگه آشنابمونی یا مثل غریبه ها شی

حتی وقتی واژه عشق با خیانت هم نفس شه

یااگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه

نه خزون نه بهار انگاری روزگار تو رو ازدل من می رنجوند

دیگه توهرقدم می گذشتی ازم قلبمو می لرزوند

زندگی ادامه داره به جلو قصه تکرار

حتی وقتی نبض ساعت بخوابه رودست دیوار

حتی وقتی شعله عشق تونگاهی بی رمق شه

یااگه دفتر شادی روزی خالی ازورق شه

زندگی ادامه داره خوب وبد سفید ومشکی

تازمانیکه یه لبخندمی شکفه می چکه اشکی

کسی پله های اون روبه عقب برنمی گرده

ولی می تونه ببینه که گذشته ها چه کرده

زندگی ادامه داره با من و تو بی من وتو

این دو روززندگی رو بیا همراه دلم شو

 

به خیالم یه صدایی تو تن کوچه ها پیچید

رقصیدن چه نرم و آروم برگای غمزده ی بید

کوچه ی بن بست تاریک پرآواز و هیاهو

گل شب بو دست و دلباز میریزه عطرشو هرسو

بخیالم پنجره ها واشدن دونه به دونه

کاشکی این حس نفس گیر همیشه باما بمونه

پلی از عاطفه بستن چراغا با ظلمت شب

خنده ها قهرو شکستن اومدن به آشتی رو لب

تو پیاده رو نشستن دلای ساده و یکرنگ

غصه ها رو خالی کردن با یه خنده از دل تنگ

چه شکوهی تو شب ماس گرچه تاریکی نمرده

آدما رو تلخ و خسته سر شب خونه نبرده

میشه زیر نور مهتاب بشینیم شونه به شونه

تا لب غزلخون شهر واسمون آواز بخونه .

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

*عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی ، پائیز بهاریست که عاشق شده است ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است

*عشق یعنی لطیف ترین تعریف زندگی 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٦ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ