بی تو...

  

   هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق



دیریست که دل،آن دل دلتنگ شد ن ها

بی دغدغه تن داده به این سنگ شد ن ها

آه،ای نفس از نفس افتاده،کجا رفت

در نای نی افتادن و آهنگ شد ن ها

کو ذوق چکید ن زسرانگشت جنون،کو؟

جاری به رگ سوخته ی چنگ شد ن ها

زین رفتن کاهل چه تمنای فتوحی؟

تیمور نخواهی شد از این سنگ شد ن ها

پای طلبم بود به منزل نرسید م

من ماندم وفرسود ه ی فرسنگ شد ن ها

ساعد باقری

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

                                                                   فاضل نظری

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

شاید تنهایی من در ظلمت شب بود که این کلمه بی جان پر از روح را ساخت.

شاید هم گریزی بود بر هزار راز نهان، که بگوید راز تنهایی سکوت را و بگوید چه رازیست در سوت و کور خانه.

آری، حال میدانم سوت و کور یعنی چه؛ یعنی سکوت و تنهایی کنار وحشت یک راز نهان...

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

                           فاضل نظری

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 تنهایی دوحالت داره ...یکی اینکه میون مردم تنها باشی و دو اینکه تو دل خودت تنها باشی . این دومی رو کدوم یکی ازشما تجربه کرده نمیدونم  ولی حسه عجیبی هست حسی که برام تا همین اواخر ناشناخته بود ...همه دوروبرم هستن با همه خوش و بش و دوستی دارم و از این حرفا !  ولی بازم درون خودم تنها هستم .خیلی  تنها !!!!!!

غم عشق

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده ست

فرقی نمی کند که چه کسی عاشقت شده ست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده ست

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود

 یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست

پر می کشی و وای به حال پرنده ای

کز پشت میله ای قفسی عاشقت شده ست

آیینه ای و آه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند که چه کسی عاشقت شده ست.

                                                                   فاضل نظری

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ