بی تو...

ولنتاین مبارک ، همراه یک بغل گل رز ، یک سبد ستاره و یک دنیا آرزوی شادباش

 

www.keyvan-67.blogfa.com

والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

مقایسه سپندارمذگان و ولنتاین :


1- شباهت بارز این دو روز بزرگ در ابراز عشق و علاقه معشوقین به هم است. و اینکه دختر و پسر ( یا زن و مرد ) در این روز به هم هدیه می دهند.


2- چیز جالبی دیگری که در این دو روز هست اینکه اختلاف این دو روز باهم حدود 4 روز است.


3- روز سپندارمذگان روز زن و حکمرانی زنان روی زمین هست و در این روز آقایون به خانم ها هدیه می دهند. ولی در روز ولنتاین در اصل خانم ها به آقایون هدیه می دهند.


4- و اینطور که به نظر می رسد روز سپندارمذگان از قدمت بیشتری برخوردار است. چون این جشن برای زردتشتیان است ، در صورتی که ولنتاین یک فرد مسیحی بود . و همانطور که همه می دانیم دین زردتشت خیلی قدیمی تر از مسیحیت است.


5- یک چیز خیلی جالبی که در این جشن هست اینکه اگر به تاریخ سپندارمذگان توجه کنید ، بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند را ایرانیان جشن می گرفتند. به عدد 5 ( در زبان فارسی )یه توجه بکنین ، شبیه یه دل کوچک!

به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند
 و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را
 و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت
ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند
به او گفتم که کم دارم تو را رویای کمرنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
 به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست
ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند
به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت
کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند
و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد
چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند
 خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند

 

نگاه کن که غم درون دیده‌ام
چگونه قطره قطره آب می‌شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می‌شود
نگاه کن نگاه کن نگاه کن نگاه
تمام هستیم خراب می‌شود
تمام هستیم خراب می‌شود

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 

بارلها!

امروز پروانهای زیبا

را کنار گلی درحال پرواز دیدم

زیبایی گل در زیبایی پروانه

و پرواز پرانه درعطر گل مرا محسور خود کرد

عزیز بنده نواز !

از تو می خواهم شناخت و دوست داشتن و عشق ورزیدن

رابه گونه ای به ما عطا فرمایی

که در دوست داشتن هایمان زیباتر

و در دوست داشته شدن هایمان شکفت انگیز تر

جلوه کنیم .

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم
روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم
مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم
هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم
بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم
هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

پرودگارا!

فصل نانوشته دفترم ، مرا به اندیشه برده است

گاه به پایانی که باید بنویسم

وگاه به وظیفه ای که در صفحات باقی مانده دفترم

بر عهده من است ،‌می اندیشم

خدای خوب و مهربان!

دوست د ارم، زیبا ترین پایان را

از آن صفحات سفید دفترم کنم

از تو می خواهم

قدرتی عطافرمایی

تا فصل پایانی کتاب زندگی ام را

به گونه ای بنگارم

که به یاد ماندنی گردد.

زندگی منهای تو آن قدر ها هم بد نبود

سال ها آرامشِ همراه با غم بد نبود 

با بهاری که تو آوردی زمستان بهتر است

من بهشتت را نمی خواهم ، جهنم بد نبود

چشم هایم حال دیگر داشت اما خوب بود

پشت شیشه بارش باران نم نم بد نبود

گاه در  یاد تو بودم گاه شعری می رسید

بی تو کج دار و مریز این زخم و مرهم بد نبود

دوستم داری ولی  من دوستت دارم ولی 

این جدایی خوب بود این دوری از هم بد نبود

آمدی یک بار دیگر روزگارم تازه شد

حال من را خوب کردی گرچه حالم بد نبود

علی ثابت قدم

منبع : www.parande77.blogfa.ir 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٧ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ