بی تو...

بلاخره امروز آخرین نمره این ترم را دیدیم .

و بعد از ۴ سال فارغ تحصیل شدم نمی دونمهورا

باید الان خوشحال باشم یا غمگین . لبخندناراحت

خوشحال برای اینکه زحمتهام نتیجه داد و از سیستم مدیریتی

 افتضاح و مدیر گروه وحشتناک دانشکده رها شدم و ناراحت برای اینکه نمی تونم تمام دوستهای خوبم را مثل همیشه زیاد ببینم . وقتی به یاد اون روزهای خوب دانشکده می افتم بغضم می گیره و ساعتها گریه می کنم افسوس

به یاد روزهای باهم بودن به یاد سفرهای به یاد موندنی دانشجوی که دیگر هیچ وقت تکرار نمی شه . بیاد روزهای که بیشترش با بیتا، الناز ،‌نیلوفر، سمیرا ،‌معصومه می گذشت ، چقدر لذت می بردیم از با هم بودن. وای خدای من یعنی اون روزها دیگه تکرار نمی شه . گریه

آرزو می کنم کاش می شدبه عقب برگشت و امروز شروع ترم اول تو دانشکده علوم و فنون دریایی بود . اون روزی که من و بیتا  بعد کلاس با هم رفتیم کاخ  سعد آباد . اخه اون موقع دانشکده ما خیابون دربند بود . کاش اون روزی بودکه رفتیم لاهیجان یا بندر انزلی و ....افسوس

دانشکده علوم فنون دریایی تهران شمال , marine

اینم عکس دانشکده ما وقتی توی خیابون دربند بود .

نمایی از دانشگاه جدید

عکس دانشکده جدیدمون.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۸ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

دیوان اسیر

ازیاد رفته
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند
دیده ام خیره به ره ماند و نداد
نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم
که ز من رشته الفت بگسست
در دلش جایی اگر بود مرا
پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم باز هم اوست
که به چشمان ترم خیره شده
درد عشقست که با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود
مرگ باید که مرا دریابد
ورنه دردیست که مشکل برود

تا لبی بر لب من می لغزد
می کشم آه که کاش این او بود
کاش این لب که مرا می بوسد
لب سوزنده آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر
پرسم از خود که چه شد آغوشش
چه شد آن آتش سوزنده که بود
شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بر دارم
بار سنگین غم عشقش را
شعر خود جلوه ای از رویش شد
با که گویم ستم عشقش را

مادر این شانه ز مویم بردار
سرمه را پاک کن از چشمانم
بکن این پیرهنم را از تن
زندگی نیست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست
به چکار آیدم این زیبایی
بشکن این آینه را ای مادر
حاصلم چیست ز خودآرایی

در ببندید و بگویید که من
جز از او همه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور
زود پرسید که پیغام از کیست
گر از او نیست بگویید آن زن
دیر گاهیست در این منزل نیست

                                  فروغ فرخ زاد

 

* نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

*من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

*دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

*زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

*در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

*عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۸ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ