بی تو...

دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ است

میان ما و رسیدن ،‌هزار فرسنگ است

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست

هزارعرصه برای پریدنم تنگ است

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود

فرو پریدن و درخاک بودنم ننگ است

چگونه سر  کند این جا ترانه ی خود را ؟‌

دلی که با تپش عشق او هماهنگ است

هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید

چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است

مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن

در این هزاره فقط عشق ،‌پاک و بی رنگ است.

سلمان هراتی

 کنار چشمه پنهانی قراری با خدا دارم

دلی شاید برایم کرده باشد روبه راه آن جا

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٩ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این ؟ که پیش چشم خودت 

کسی که سهم تو باشد ،‌به دیگران برسد

چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر 

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی برود،‌از دلت جدا باشد

به آن که دوست ترش داشته ،‌به آن برسد 

رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد 

گلایه ای نکنی ،‌بعض خویش را بخوری 

که هق هق تو مبادا به گوش شان برسد 

خدا کند که .... نه ،‌نفرین نمی کنم ،‌نکند 

به او که عاشق او بوده ام ،‌زیان برسد 

خدا کند فقط این عشق ،‌از سرم برود 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد 

                                        نجمه زارع

کتاب عاشقانه ها : به کوشش علی ثابت قدم 

 ای برادر تو همه اندیشه ای                       ما بقی خود استخوان و ریشه ای

          گر گل است اندیشه تو گلشنی                       ور بود خاری تو هیمه گلخنی

  در محفل خود راه مده همچو منی را          افسرده دل افسرده کند انجمنی را

تو چون خود کنی اختر خویش را بد           مدار از فلک چشم نیک اختری را

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن    این سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

   درد در توست و درمان هم .   (امام علی (ع))

 به یاری فکر،‌تیرگی های کار روشن و آشکار می شود. (امام علی (علی ))

من فکر می کنم ،‌پس هستم .   (دکارت)‌

   

                                 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٩ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 

 تو یک غروب غم انگیر می رسی از راه

که می برند مرا روی شانه های سیاه

صدای گریه بلند است و جمله هایی هم

شبیه«تسلیت و غصه و غم جان کاه»

به گوش یخ زده ام می رسد فریادی

شبیه حرمت این « لااله اله الله »‌

و چشمهام که چشم انتظار تو هستند

اگر چه منجمندند و نمی کنند نگاه

و بغض می کند آن جا جنازه ی من که

تو را همیشه نفس می کشید و خود را آة ...

چقدر شب که تو را من مرور کرده ام و

رسیده ام به غزل،گل، شکوفه ، دریا، ماه

بدون تو همه ی عمر من دو قسمت شد:

دقیقه های تکیده ... دقیقه های تباه ....

اگر چه متن بلندی ست درد دل هایم

سکوت می کنم و شرح قصه را کوتاه

                                                             مهدی زارع

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٤ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

به نسیمی همه ی راه  به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم  می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

عشق،‌بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ است

گاه  می ماند و نا گاه به هم  می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

آه.... یک روز همین آه  تو را می گیرد

 گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

                                             فاضل نظری

 

         

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ، گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم ، یادمان باشد سر سجاده عشق ، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ، یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

 

Photo By 021bax.com

 تو مرا می فهمی  من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است .... تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من
می مانی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٥ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ