بی تو...

امروزدلم کلبه تنهایی بود 

هر چند هوای خانه رویایی بود 

با دست نسیم پرده بازی ها داشت 

یک باغچه پر ز عطر صحرایی بود

دریای دلم اسیر توفان شده بود

سر گشته عشق،‌شور و شیدایی بود

از تاب و تب خویش به جان آمده بود

از شوق حضور غرق زیبایی بود

از سختی روزگار سیلی می خورد

یک موج بلند ناشکیبایی بود

                                                    فاطمه سیفی نیا

عشق را با مردم بی دردسر خواهم گذاشت

سر در آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشت

بی پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشت

در کبود لانه مشتی بال و پر خواهم گذاشت

دربه در دنبال یک جو تشنگی خواهم دوید

چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت

تا نگویند این جوان بی ردپایی کوچ کرد

دفتر شعر و مزاری شعله ور خواهم گذاشت

بی صدا در کلبه ای متروک جان خواهم سپرد

مرگ را از رفتن خود بی خبر خواهم گذاشت .

                                                              حسن دلبری

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۸ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

 آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست

حق با سكوت بود؛ صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي كند

تنها بهانه ي دل ما در گلو شكست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

اي داد... كس به داغ دل باغ دل نداد

اي واي ... هاي هاي عزا در گلو شكست

 آن روز هاي خوب كه ديديم ، خواب بود

خوابم پريد و خاطر ه ها در گلو شكست

«بادا» « مبادا»‌گشت و«مبادا» به باد رفت

« آيا» ز ياد رفت و « چرا » در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرين و آفرين و دعا در گلوشكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم،‌

بغضم امان نداد و خدا... در گلو شكست .

قيصر امين پور

كتاب عاشقانه ها : به كوشش علي ثابت قدم

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ