بی تو...

 

نوای نینوایت عارفانه ترین تصنیف بود ....

بر موج گریه، چشم در این ماه، حفره‌ای است
باید که سرخ، لایق چشمان تر شوم

باید که چشم داشته باشم نه حفره، ها!
باید شراب گریه خون جگر شوم

بر سوز آه، سینه در این ماه، دوزخ است
باید که گرم، در خور شعله، شرر شوم

باید که سینه داشته باشم نه دوزخ، آه
باید لهیب آتش آه سحر شوم

وقتش رسیده است که مختارگونه سرخ
با قاتلان خون خدا در کمر شوم

یعنی به کینه‌خواهی اولاد فاطمه (س)
شمشیر بر کشم به شب و حمله‌ور شوم

قرعه به نام من اگر افتد، خوشا که من
خونی قوم بی‌نسب بی‌گهر شوم

با دست من خدا بکشد زنده زندشان
من، پل برای رفتنشان تا سقر شوم

از اسبشان به زیر در آرم به چابکی
در خونشان به شیرجهی تند تر شوم

بر تن کنم به رزم ستم چار آینه
چشته‌خوران بی‌سر و پا را چغر شوم

چیزی به جا نمانمشان از چهاربند
زی چار میخ نکبتشان راهبر شوم

سرهایشان به نیزه بر آرم یکی یکی
حکم قصاص، حکم قضا و قدر شوم

آتش کشم به خیمه و خرگاهشان به خشم
نیزه به نیزه در پیششان سر به سر شوم

شیر ؟ از عسل بچشم طعم مرگ را
در کامشان به تعمد قوی فجر شوم

سقای مرگشان شوم از جانب خدای
رهبانشان به مهلکه جوی و جر شوم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢۸ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط ناهید نظرات () |

 

دیگر نمی خواهم،‌نمی خواهم در بند حرف دیگران باشم                                                   

بگذار اگر رسوایی ام از توست،‌ رسواترین باشم

چون عشق مجنونی که با لیلی ،‌ چون عشق فرهادی که با شیرین

چون عشق های ماندگار اینک من دوست دارم جاودان باشم

ای خوب هر افسانه! ای یوسف! من دوست دارم با تو بودن را

حتی اگر درچشم این مردم،‌نقش بد این داستان باشم

این جا قفس ها تنگ و دلگیرند،‌ بال و پرم را عشق می بندد

 یگذار تا هم بال پروازت یک بار هم در آسمان باشم

گم کرده ام خود را ...چه می دانم؟؟ ... شاید کسی دنبال من باشد

شاید اگر پیدا کند من را ، در کوچه های شهرتان باشم.

علی ثابت قدم

 

 

دوستی نیز گلی است؛"

مثل نیلوفر و ناز؛

                 ساقه ترد و ظریفی دارد.

                            بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

                 جان این ساقه نازک را

                               -دانسته-

                                                         بیازارد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٢ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |

فرخنده عید غدیر خم،‌عید اتمام رسالت نبوی و آغاز امامت علوی مبارک باد .

در مخزن لایموت دردانه علیست

در کون و مکان امیر فرزانه علیست

در کعبه قدم نهاد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علیست

نامه به خدا

گاهی وقتا،

توی زندگی آدما لحظه ای متولد می شه

که : روح اونا رو وسیع تر از آسمون و رقیق تر از بارون می کنه .

مثل وقتی که یک نفر رو خیلی دوست دارن.

مثل وقتی که دلشون خیلی براش تنگ می شه 

این جور موقعا،‌

آدما حاضرن همه هستی شون رو بدن 

تا بتونن درست راس همون لحظه دلتنگی، اون فرد رو ببینن!

گاهی وقتا،‌

آدما خیلی از هم فاصله دارن، چیزی حدود هزار سال نوری !

این جور موقعا،

حاضرن همه هستی شون رو بدن تا

برای یک لحظه نزدیک هم باشن،‌ بتونن طعم صدای همدیگرو مزه مزه کنن،‌

لهجه نگاه همدیگرو با تموم وجود حس کنن و...

گاهی وقتا،‌

آدما می تونن بعد از قرن ها ،‌برای یک لحظه،‌ دوست داشتنی ترین فرد زندگیشون رو ببینن 

این جور موقعا،

حاضرن همه هستی شون رو بدن تا 

زمان برای همیشه متوقف بشه !!!

می خوام فقظ یه چیزی رو بدونی،‌

فقط یه چیزو:‌

تمام گاهی وقتای زندگی آدما،‌

همیشه های زندگی منه !!!!!! 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ