بی تو...

 

 

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گرعاشق و صادقی ز کشتن مگریز

مردار شود هر آنکه او را نکشند

یکی از سکوت صدایم کرد و با صدایش سکوتم را شکست .

 این صدای تنهایی بود که غم را برایم هدیه آورده بود .

 او چه میدا نست که غم من تنهایی ست نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت ،

 در سکوت تنها می ماندم ای سکوت !

 صدایم کن .

 تنها تو از صدای دلم آگاهی و تو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی ست .

غم من آن است

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٧ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ