بی تو...

بلاخره امروز آخرین نمره این ترم را دیدیم .

و بعد از ۴ سال فارغ تحصیل شدم نمی دونمهورا

باید الان خوشحال باشم یا غمگین . لبخندناراحت

خوشحال برای اینکه زحمتهام نتیجه داد و از سیستم مدیریتی

 افتضاح و مدیر گروه وحشتناک دانشکده رها شدم و ناراحت برای اینکه نمی تونم تمام دوستهای خوبم را مثل همیشه زیاد ببینم . وقتی به یاد اون روزهای خوب دانشکده می افتم بغضم می گیره و ساعتها گریه می کنم افسوس

به یاد روزهای باهم بودن به یاد سفرهای به یاد موندنی دانشجوی که دیگر هیچ وقت تکرار نمی شه . بیاد روزهای که بیشترش با بیتا، الناز ،‌نیلوفر، سمیرا ،‌معصومه می گذشت ، چقدر لذت می بردیم از با هم بودن. وای خدای من یعنی اون روزها دیگه تکرار نمی شه . گریه

آرزو می کنم کاش می شدبه عقب برگشت و امروز شروع ترم اول تو دانشکده علوم و فنون دریایی بود . اون روزی که من و بیتا  بعد کلاس با هم رفتیم کاخ  سعد آباد . اخه اون موقع دانشکده ما خیابون دربند بود . کاش اون روزی بودکه رفتیم لاهیجان یا بندر انزلی و ....افسوس

دانشکده علوم فنون دریایی تهران شمال , marine

اینم عکس دانشکده ما وقتی توی خیابون دربند بود .

نمایی از دانشگاه جدید

عکس دانشکده جدیدمون.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢۸ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ