بی تو...

عاشقانه ها

وفانکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم 

شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم 

کی ام؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم ، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

زدست شکوه گرفتم ، به دوش ناله کشیدم

به روی بخت ز دیده ،‌ز چهره عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم ،‌گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم ،‌به سر نبردی و بردم

ثبات عهده مرا دیدی ای فروغ امیدم

                         مهرداد اوستا

                        به کوشش: علی ثابت قدم

 عشق چیست؟؟؟؟؟

«عشق» و «محبت» و «هوی» کلماتی هستند که ما در زبان عربی و فارسی برای اشاره به همین چیزی داریم که می‌خواهیم از آن سخن بگوییم. کلمه‌ی «عشق» در قرآن نیامده است، اما «محبت» و «هوی» به کار رفته است. در قرآن کلمه‌ی «محبت» به صورت محمود و کلمه‌ی «هوی» همواره به صورت مذموم به کار رفته است، اما کلمه‌ی «عشق» با اینکه در قرآن نیامده است، در ادبیات عربی و فارسی دارای اهمیت بسیاری است.  در ریشه‌ی زبانهای اروپایی امروز کلمات لاتینی «امور» و «کاریتاس» (amor و caritas) و کلمات یونانی «فیلیا» و «اروس» و «آگاپه» (philia و eros و agape) برای عشق  وجود دارد. «فیلیا» مصداق آن نوع عشقی را به وجود می‌آورد که متضمن دوستی است و «امور» و «اروس» آن نوع عشقی را به وجود می‌آورد که مبتنی بر میل است و «کاریتاس» و «آگاپه» به معنای عشق والا و بی‌خود است.

                        

هر تلاشی برای رسیدن به تعریفی دقیق از «عشق» محکوم به شکست است. ما آن را تجربه می‌کنیم، اما دقیقاً قادر به بیانش نیستیم. چنانکه جلال الدین مولوی می‌گوید:

 

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست

لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱۱ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ