بی تو...

  

   هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا زد و رفت
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق



دیریست که دل،آن دل دلتنگ شد ن ها

بی دغدغه تن داده به این سنگ شد ن ها

آه،ای نفس از نفس افتاده،کجا رفت

در نای نی افتادن و آهنگ شد ن ها

کو ذوق چکید ن زسرانگشت جنون،کو؟

جاری به رگ سوخته ی چنگ شد ن ها

زین رفتن کاهل چه تمنای فتوحی؟

تیمور نخواهی شد از این سنگ شد ن ها

پای طلبم بود به منزل نرسید م

من ماندم وفرسود ه ی فرسنگ شد ن ها

ساعد باقری

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

                                                                   فاضل نظری

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ