بی تو...

 

بارلها!

امروز پروانهای زیبا

را کنار گلی درحال پرواز دیدم

زیبایی گل در زیبایی پروانه

و پرواز پرانه درعطر گل مرا محسور خود کرد

عزیز بنده نواز !

از تو می خواهم شناخت و دوست داشتن و عشق ورزیدن

رابه گونه ای به ما عطا فرمایی

که در دوست داشتن هایمان زیباتر

و در دوست داشته شدن هایمان شکفت انگیز تر

جلوه کنیم .

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم
روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم
مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم
هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم
بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم
هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ