بی تو...

خداوندا تو ستاری همه خوابند تو بیداری

به حق سوی بیداری مرا درمانده مگذاری

 قصد کردم که تنهایی هایم را خط خطی کنم ، مداد شوقت را قرض دادی و من بوسه ای پنهانی برای نگاه مهربانت فرستادم و خط خطی شد تنهایی هایم

 

دیروز ، میان سکوت بعدازظهری از جنس ماه تولد تو ، سه حرف ، فردای من و تو را یکی کرد و چقدر کودکانه جیب نگاهم را پر کردی از ذوق

چقدر دوست داشتنی بودند تمام درختان شاهد پیوند یکی شدنمان

چقدر سخت بود بریدن از دنیای دخترانه هایم و اشتراکی که مهمان لحظه هایم شد

و من تو را به دنیایم مهمان کردم و لبخندت آغازی شد برای آغاز مشترکمان

اگر دنیا سنگ هایش را برای پای لنگ ثانیه ها نگه نداشته باشد، تا انتهای تمام لحظه ها صورت سنگی و دل آرامم از آن توست و مهربانی و شوق لبخندهایت از آن من

 خدایا ، خوب می دانم که خوب می دانی چقدر خوبی

 

عشق خواهد مرد

            درقلبم بعد از رفتن تو

                       اری این را تو همیشه به یاد داشته باش

      تو اخرینی در قلب من

و بعد از رفتن تو دفتر خاطرات ایامم را می بندم هرگز نمی گشایم   برای دلبری دیگر

          اری دیگر پیمان عشق و وفا را با کسی نخواهم بست

                                                                چرا که هیچ کس مثل تو نیست

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٠ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ