بی تو...

توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته
یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها نشسته
نگاه پراضطرابش به افق به بی نهایت
ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا
منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا
باورش نمیشه عشق و همه دنیاش زیر آبه
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
تنهایی براش عذابه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا
حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا ؟
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه
دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه
خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره
هرگز از یادش نمیره از غم دوری می میره

دعا می کنم که هیچ گاه چشمان کهربایی تو را در انحصار اشک نبینم

دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه

ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه

می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها

چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا

به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو

دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا

کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم

اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره

می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته

نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه

دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده

حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط ناهید نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ