پایان آخربن بهار

کمی قبل پایان آخرین بهار ، پایان قصه ی کوتاهمان، که پر بود از سادگی من ، تو را به خدا سپردم بی آنکه فراموش کنم  لحظه ای که وقاحت، لباس صداقت پوشید و من خاموش شدم و سنگ و هنوز سنگ مانده ام ، آنقدر سخت که محبت دیگری قلبم را به بازی نمی گیرد ، آنقدر سرد که دیگر عشق نمی خواهم ، همان قصه ی کوتاه مرا بس ، حقیقت زمانه ام بود ، حقیقتی که تو با هنرمندی نقاشیش کردی ، حقیقتی که با من و لحظه های من غریبه بود ، این روزها من سادگیم را هنوز دوست می دارم و تنهایی هایم را بیشتر ، بره صفت مانده ام اما باورهایم را پشت دیواری که دور تا دور احساس، کشیده ام جا می گذارم ، باور اینکه تمام کسانی که دست در دست هم پا می گذارند بر التهاب روزها ، عاشقند ، باور اینکه کسی در بازی محبت دروغ نمی گوید ، باور اینکه دل ها سیاه نیستند و خاکستری کمرنگند ، باور اینکه هنوز هم شاهزاده ها به عشق زنده اند نه ادعا و ملکه ها عروسک هایی رنگین نیستند، مظهر نجابتند ، من باورهایم را به فراموشی سپرده ام .لبخند می زنم ، نگاه می کنم و می گذرم و خشمگین نمی شوم ، برای منی که این روزها نقاشی شده با بی تفاوتی، لبخند و اخم یکی است ، خودخواه شده ام ، برای خویش زندگی می کنم و چون دیروزهای قبل از تو دل نمی دهم و دلبری نمی کنم ، خدا خوب حواسش هست به کسانی از جنس من و دیگرانی از جنس تو

                                           

 محبتهای مجازی را بیشتر دوست می دارم ، همین که کسی تو را ندیده باشد و دوستت داشته باشد و هدیه ای مجازی برایت به یادگار بفرستد شیرین است، مهری مهربانم به راستی که نامت تاییدی است  بر وجود مهربانت ، هنرت ، قالب تن تنهایی های من است ، سپاسگزارم

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سلام مرسی بهم سر زدی[گل][ماچ][گل][گل] آپم بای[خداحافظ][گل]

نوید

سلام مرسی از اومدنت ّآپم [گل][قلب][خجالت]

حامد حاجی زاده

دوست عزیز سلام در وبلاگ خرس به روزم خوشحال میشم بم سر بزنید و اینقدر نا امیدانه نوشتن چرا؟ دنیا با همه بدیهایش ارزش اینهمه نا امیدی رو نداره

حامد حاجی زاده

دوست عزیز سلام در وبلاگ خرس به روزم خوشحال میشم بم سر بزنید و اینقدر نا امیدانه نوشتن چرا؟ دنیا با همه بدیهایش ارزش اینهمه نا امیدی رو نداره

ناهید

تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است، یاد یاران چون شما بر قلب ما ارامش است