می رسی از راه

 

 تو یک غروب غم انگیر می رسی از راه

که می برند مرا روی شانه های سیاه

صدای گریه بلند است و جمله هایی هم

شبیه«تسلیت و غصه و غم جان کاه»

به گوش یخ زده ام می رسد فریادی

شبیه حرمت این « لااله اله الله »‌

و چشمهام که چشم انتظار تو هستند

اگر چه منجمندند و نمی کنند نگاه

و بغض می کند آن جا جنازه ی من که

تو را همیشه نفس می کشید و خود را آة ...

چقدر شب که تو را من مرور کرده ام و

رسیده ام به غزل،گل، شکوفه ، دریا، ماه

بدون تو همه ی عمر من دو قسمت شد:

دقیقه های تکیده ... دقیقه های تباه ....

اگر چه متن بلندی ست درد دل هایم

سکوت می کنم و شرح قصه را کوتاه

                                                             مهدی زارع

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متی

دیر به ما رسیده ای کوشش بی سبب نکن قشنگ بود و غمگین بد جور دلم گرفت [گل][گل][گل]

امین ربانی ازاد

سلام دوست من زیباوغمگین بود باانتظارسبزآپم خوشحال میشم بهم سربزنی

آزاد برای همیشه...

دلم گرفت ناهید جان... اما قشنگ بود ...همیشه نباید انتظار داشت چیزی خوشحالت کنه..

تخته سیا

سلام ناهید عزیز ممنون از حضور گرمت خوشحالم کردی شعرای قشنگی رو هو انتخاب کردی به سلیقت تبریک میگم

یاسین

اینک قصابانند بر گذر گاهان مستقر باکنده و ساتوری خون الود وتبسم را بر لب ها جراحی میکنند و ترانه را کباب قناری بر اتش سوسن ویاس ذوق را در پستوی خانه نهان باید کرد[گل]

رضا (عشق من شبنم)

بگذار تا ستاره من شعله ور شود این بخت شوم از سر من زود سر شود تا ختمگاه ثانیه هایم تو باش و بس با قدس لا یموت تو عمرم بسر شود این نامه های خط به خط من پر از تو است بگذار قلب عاشق من کور و کر شود خورشید من ترا که به روزم قلم کشید کی بی تو تیرگاه وجودم سحر شود تو امدی نگاه تو من را ز من گرفت با تو حواس هفت وجودم بدر شود تو افتاب من شو و من اسمان تو ذهنم هوای سادگیت را ز بر شود بگذار قطره قطره تمام از تو سرکشم روحت ز عشق روشن من با خبر شود[گل]

نادرپور

سلام[گل].... وبلاگ قشنگی داری....... بهت تبریک و خسته نباشید میگم [دست]

عارف

اکنون خلوت " آئينه " را گم کرده ام خويش را در اجتماع سنگها گم کرده ام ازدحام کينه و قهر و نفاق و دشمني ست من ميان اين تراکم عشق را گم کرده ام لاي شب بوها خدايم پيش از اين نزديک بود اينک او را لاي اين سجاده ها گم کرده ام من ميان لحظه هاي تلخ و بي فرجام عمر آرزوهاي لطيفم را خدا!!!!! گم کرده ام جستجوي من در اينجا ديگر از بيهودگيست خويش را حتي نمي دانم کجا گم کرده ام پشت پرچين دعايم آشنايي خانه داشت آشنايم را در اين ماتم سرا گم کرده ام يک نفر از جمعتان بايد بگويد او کجاست آخر آن گمگشته را بين شما گم کرده ام