حال من را خوب کردی گرچه حالم بد نبود

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

زندگی منهای تو آن قدر ها هم بد نبود

سال ها آرامشِ همراه با غم بد نبود 


با بهاری که تو آوردی زمستان بهتر است

من بهشتت را نمی خواهم ، جهنم بد نبود


چشم هایم حال دیگر داشت اما خوب بود

پشت شیشه بارش باران نم نم بد نبود


گاه در  یاد تو بودم گاه شعری می رسید

بی تو کج دار و مریز این زخم و مرهم بد نبود


دوستم داری ولی  من دوستت دارم ولی 

این جدایی خوب بود این دوری از هم بد نبود


آمدی یک بار دیگر روزگارم تازه شد

حال من را خوب کردی گرچه حالم بد نبود

                                                                           

                                                            علی ثابت قدم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

سلام بعد از مدت ها برگشتم به وبلاگ بیایید میدونم واسه غیبت چند ماهه ی من از دستم ناراحتید ببخشید دیگه تکرار نمیشه منتظرتونم

امین

دو موجود هستی گرامی تر است / یکی میهن و دیگرش مادر است مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست میلاد دختر نبوت ، همسر ولایت ، مادر امامت ، برشما مبارک باد . . .

نوید

----------------------------- _________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤ _¤¤¤&

فرزاد

سلام عشق بی پایان به روز رسانی شد خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید ممنون

سرونازشیراز

یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر.... /همچو یعقوب دل آشفته ی بویش باشم.... .... بی نهایت زیبا وموثر و دلکش و البته عمیق بود....[دست] .... شاد شاد شاد باشییییییییییییییییییییییییییییییییییییی[ماچ]

negin

سلام وبت خیلی قشنگه خوشحال میشم به منم سر بزنی موفق باشی

فرزاد

سلام وبلاگ عشق بی پایان با روز عشق ایرانیان به روز شد منتظر حضورتان هستم

negin

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛. مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ....یک...دو...سه...چهار... همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛ لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛ خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛ اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛ هوس به مرکز زمین رفت؛ دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛ طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد. و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک... همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید. نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد ر

A M I R

سلام خوشحال ميشم كه پست جديد من را با عنوان" شب هاي پيشاور" در دفاع از حريم امامت و ولايت و اثبات حقانيت شيعه مطالعه كنيد و پاسخ شبهات خود را بيابيد.ان شاا...